|
|
|
...
وقتی گوشی موبایلم گم شد، بیشترین چیزی که حسرتش رو خوردم، پستای وبلاگی بود که توی اون نوشته بودم و تو نت هام نگه داشته بودم و همشون پرید. دیدی آدم یه چی مینویسه و درفتش نمیکنه از اینکه درفت نکردتش میسوزه! از اونام شد.
|
|
...
یادی از قدیما, چون زمان اقتضا میکنه:
زنگ زد صداش میلرزید ... - چته تو، خوبی؟ - قصه بگو برام ... یکی بود یکی نبود یه شازده کوچولویی بود که یه گل رز قرمز داشت شازده کوچولو اونقدر این گلشو دوست داشت که نمیخواست حتی یه ذره گرد روی گلش بشینه برای همین هر روز میرفت گلشو ناز میکرد، بوش میکرد، تو چشماش نگاه میکرد، ازش مواظبت میکرد، وقتی هم که میخواست بره از پیش گلش یه محفظه ی شیشه ای میذاشت روش که هیچی و هیچکس نتونه گلشو اذیت کنه، ناراحت کنه، برنجونه، اشکشو دربیاره، صداشو بلرزونه، که گلش هیچوقت غمگین نشه ٬ هیچوقت غصهش نشه ... بعد کم کم این شازده کوچولو عاشق گل رزش شد - هنوزم عاشقمی ؟ : نه، هنوز می پرستمت ... من میدونم که اونجوری با خودش داره لبخند میزنه دیگه ... یادته؟ - نپر وسط حرفم دیگه، دارم برات قصه میگم ... آره، داشتم میگفتم که شازده کوچولوی قصه ی ما کم کم به گلش عاشق شد بعد شازده کوچولو یه روز مجبور شد بره سفر گلش هم حاضر نشد که باهاش بیاد که شازده کوچولو تنها رفت گلش هم تنها موند حالا همه گلشو اذیت می کنن گلش غمگینه .. گلش غصهشه ... گلش تنهاست ... قصه ی ما به سر رسید .. شازده کوچولو به خونهش نرسید ... البته کی میدونه ٬ شایدم یه روز برسه . - قشنگ بود؟ - :) میدونی ... از پشت تلفن که :) معلوم نمیشه، میشه؟ |
|
...
I'll take her home after midnight
And if she likes, I'll tell her lies of how we'll fall in love by the morning her heels are high and my hope's so low 'cause I don't know how to love Oh, elevator, elevator, take me home don't go. say you'll stay spend a lazy sunday in my arms don't take anything away elevator, elevator, take me home |
|
...
: We are all on planes. And we are all afraid of jumping out of the plane. Life is dangerous and complicated, and .. its a long way down! - So, you are afraid of change? : No. You are afraid to change. You'd rather imagine you could escape, rather imagine that you can escape instead of actually trying. Cause if you fail, then you have nothing. So you give up the chances of something real .. and instead you're going to hold on to hope. Truth is ... hope is for sissies! - When i get out of here, I'm not gonna be afraid anymore ... I mean how many guys get a second chance? : Too many ... and non of'em deserve it .. |
|
...
نشسته بود جلوم. آهنگ december از george winston رو گذاشته بود و درس میخوند. یه هو آهنگ گرفتش. اشک تو چشاش جمع شد و داشت دیوونه میشد. فکر میکرد اولین باره که این آهنگ رو گوش میده و نمیدونست چرا اینجوریش کرده. زنگ زد مامانش و بهش گفت که چه اتفاقی افتاده. مامانش شروع کرد به گریه کردن. معلوم شد که وقتی مامانش اینو حامله بوده از بین این همه آهنگ کلاسیک این آهنگ رو براش میذاشته رو شکمش تا دختره گوش بده و توی رحم آروم بشه.
بعد از بیست سال آهنگه برگشته و خورده تو صورت دختره و اینجوری تکونش داده. حالا من نتیجه گیری نمیکنم ولی این خیلی نتیجه میده. |
|
...
بعد از آلبوم این رینبوز ریدیوهد که پارسال دادن، بهترین خبر موسیقیایی این مدت آلبوم جدید پورتیزهد بود که این هفته بعد از 11 سال اومد بیرون .. و محشره!. آهنگ the rip و آهنگ we carry on از اون آهنگیایی که مو به تن آدم سیخ میکنه و زمان کوب میکنه آدمو. لذت بردیم بسی.
پ.ن. برای کسایی که jazz-funk دوست دارن، ulu به شدت توصیه میشه. به خصوص اجرای زنده ی سال 2000 تو ciero تو st. louis. |
|
...
نظر به فاکدآپ بودن همه چی در شرایط فعلی گفتم که یادی هم از مورفی بکنیم:
Murphy's Original Law: If there are two or more ways to do something, and one of those ways can result in a catastrophe, then someone will do it. Murphy's Law: If anything can go wrong -- it will. Murphy's First Corollary: Left to themselves, things tend to go from bad to worse. Murphy's Second Corollary: It is impossible to make anything foolproof because fools are so ingenious. Quantized Revision of Murphy's Law: Everything goes wrong all at once. Murphy's Constant: Matter will be damaged in direct proportion to its value. The Murphy Philosophy: Smile... tomorrow will be worse. |
|
...
کاش هنری بر میگشت.
کاش هنری همینجا میماند. پیش ما میماند و چهارشنبه شبها برایمان قصه میگفت. و نیمه شبها از پنجره ی اتاق پذیرایی در طبقه ششم به ساختمان های خاکستری شهرک خیره میشد و زیر لب شعر میخواند کاش هنری کاش هنری آیدا، زن میانسالی ست که دختر کوچکی دارد همسن خواهر سال های دوری که هیچ وقت نداشتم. و شوهری که من هیچوقت ندیدمش آیدا در طبقه ی ششم ساختمان خاکستری شهرکی دور تر از میدان آزادی زندگی میکند آیدا در را به روی من بست و هنری خیره به راهروی خالی و بیروح ورودی دوم طبقه ما خیره شد و صدای زنگ آسانسوری که میگفت هنری، خداحافظ. کوچکتر که بودم، کوچه سیدهاشم برایم خانه بود. و همیشه خانه ی خیابان ایرانمان را دلتنگی میکردم. خانه که ای که با تمام شش ساله بودنم، خودم ساخته بودمش. دانه دانه ی دیوارهایش را. بزرگ تر که شدم، خانه ی خیابان سیدهاشم را در ذهنم رنگ میکردم . دیوارهایش پر از صدف بود. تنها خانه ای که در تمام تهران به جای آجر سه سانتی نمای ساختمانش صدفهای سفید رنگی بود که پدر بزرگم به تمام دیوار چسبانده بود. و پله سنگی جلوی در فلزی ای که به رنگ آبی در تمام کوچه ی سید هاشم تک بود. دیوارش کوتاه بود. از مدرسه که برمیگشتم، زنگ خانه مان خراب بود. من همیشه از دیوار میپریدم و مادربزرگم همیشه دعوایم میکرد. میگفت به دزدها کار یاد میدهم. هیچوقت هیچ دزدی به آن خانه نیامد. و من وقتی در خانه ی خاکستری فاز دو شهرک زندگی میکردم، دلم برای صدف ها هیچ وقت تنگ نمیشد. امروز ولی، دلم برای تمام خانه های زندگیم تنگ میشود بدون هنری زندگی سخت میشود بدون هنری ، حتی سکوی زیر بلوک نوزده هم کم کم از خاطره ها میرود. بدون هنری دیوارهای شیشه ای ترمینال یک فرودگاه مهراباد هم مات میشوند. بدون هنری، قلیون های فرحزاد و سنگریزه های پارک و لاله های دشت و ساعت آفتابی دانشگاه، همه مات و دور و بی روح میشوند. و من بدون هنری ادامه میدهم. و به هنری فکر میکنم. دلم برای همه تنگ شده است. به سه نقطه های سالهای دور که فکر میکنم، تنها کاری که به ذهنم میرسد اینست که آخر جمله تک نقطه ای بگذارم و جمله را تمام کنم. هنری نام مستعار نیست. هنری بیمار شماره ی سوم قلعه ی متروک کنار خلیج است که رفتنش سخت بود. و نبودنش، سخت تر ... « آنهمه جوهر چرا يادم رفت دستهای جوهریام را به زندگیات بکشم؟ » |
|
...
از میان نامه های منتظر: تصویر بیست و چهار ؛ وقتی همه میرقصند. بیا کنارم بنشین. نبودنت را برایت میخواهم بنویسم.
|
|
...
چهار تا سایه دور یه گلدون نشسته بودن. توی گلدون یه گل بود با چهار تا سیگار. سایه ی اول یه سیگار از شاخه ی گل میکنه و میکشه. بعد از چند دقیقه سایه دود میشه و تموم میشه. سایه ی دوم یه سیگار دیگه از شاخه ی گل میکنه و میکشه. وقتی سیگارش تموم میشه سایه ی دوم هم دود میشه و جاش خالی میشه. سایه ی سوم سیگار سوم رو بر میداره، روشن میکنه، میکشه و دود میشه و ناپدید. سایه ی چهارم سیگار رو بر میداره. نگاه میکنه. ولی روشن نمیکنه. میذارتش سر جاش ؛ رو شاخه ی سایه ی گل تو گلدون. سایه ی چهارم بلند میشه و بدون اینکه دود بشه و ناپدید بشه میره. چند لحظه بعد سایه ی گل توی گلدون دود میشه و نا پدید میشه و از بین میره. تنها چیزی که باقی میمیونه، سایه ی گلدون خالیه که رو دیوار مونده و جین جین قراره ازش عکس بگیره. |
|
...
تصویر ها برگشتن دوباره. حمله کردن، وحشیانه. درد خوبیه. و لذت خوب تری. چشمام رو که رو هم میذارم همه جا تاریک میشه. فشار که میدم یه نور تندی میدوه و همه چی رو روشن میکنه. چشما رو که باز میکنم ستاره ها رو تو روز میبینم. همه جا هستن. میدرخشن. ستاره ها طلایی نیستن. ستاره ها نقره این. حمله کردن. وحشیانه. خیلی وحشیانه. |
|
...
دلم میخواد هی بیام اینجا قصه های جالب و هیجان انگیزی که تو زندگیم هر روز داره اتفاق میفته رو بنویسما. ولی خب شبا یا مستم یا مشغول یا حوصله ش رو ندارم. کلا ولی همه چی خوبه. جای یه چیزایی مثل همیشه خالیه ولی همه چی خوبه. به جون خودم :)
|